لغت نامه دهخدا
- ابری دامنه دار ؛ که دنباله آن نگسلد.
- ادعای دامنه دار ؛ طولانی.
- اقداماتی دامنه دار ؛ سخت وسیع و ممتد.
- بارانی دامنه دار ؛ که دیر زمان ببارد.
- بحثی دامنه دار ؛ بحثی پردامنه.طولانی.
- تظاهرات دامنه دار ؛ ممتد و وسیع.
- جنگی دامنه دار ؛ که بدرازا کشد. که دیر بپاید.
- فعالیت دامنه دار ؛ ممتد.
- مبارزه دامنه دار ؛ ممتد. که زود بانجام نکشد.