زورکی

لغت نامه دهخدا

زورکی. [ رَ ] ( ق مرکب ) در تداول ، به زور. به جبر. با کوشش. به جهد. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). زورزورکی. بزور. با فشار و جبر: زورکی وادارش کرد که خانه اش را خالی کند. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ معین

(رَ ) (ق مر. ) (عا. ) به زور.

فرهنگ فارسی

بزور با فشار و جبر : [[ زورکی وادارش کرد که خانه اش را خالی کند ]] .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم