دوروبر

لغت نامه دهخدا

دور و بر. [ دَ / دُو رُ ب َ ] ( ترکیب عطفی ، ق مرکب ) دوروور. حوالی. اطراف. پیرامون. پیرامن. حول. گرد. گرداگرد. دورتادور. گردبرگرد. ( یادداشت مؤلف ).
- دوروبریها ؛ اطرافیان. حاشیه نشینان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

اطراف حوالی : [[ نگاهی به دور و بر خود کرد ]] .
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم