لغت نامه دهخدا دستی دستی. [ دَ دَ ] ( ق مرکب ) عامداً. عمداً. بعمد. قاصداً. قصداً. بقصد. عالماً. به اراده خود. بی اجبار. دستی. و رجوع به دستی شود.
فرهنگ فارسی ۱ - عبث بیهوده : [[ دستی دستی خود را بکشتن دادن ]] . ۲ - عامدا قاصدا .عامدا . عمدا . بعمد . قاصدا