جدل کردن

لغت نامه دهخدا

جدل کردن. [ ج َ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مباحثه نمودن. ( ناظم الاطباء ). یک و دو کردن. ( یادداشت مؤلف ). محاجه کردن. بحث کردن. جنگ کردن. منازعه نمودن. ( ناظم الاطباء ). خصومت و دشمنی کردن. جنگ و نزاع کردن :
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور بحق گفت جدل با سخن حق نکنیم.حافظ.

فرهنگ معین

( ~. کَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) ۱ - جنگ کردن . ۲ - بحث و گفتگو کردن .

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- جنگ کردن منازعه کردن . ۲- مباحثه کردن .

ویکی واژه

جنگ کردن.
بحث و گفتگو کردن.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم