ثکلی

لغت نامه دهخدا

ثکلی. [ ث َ لا ] ( ع ص ، اِ ) نعت مؤنث از ثکل. زن فرزندمرده ، بچه گم کرده. ج ، ثکالی. || زن عزیزمرده و گم کرده دوست. ثکول. ثاکلة. ج ، ثواکل.

فرهنگ معین

(ثَ لا ) [ ع . ] (ص . ) مؤنث ثکل . ۱ - زن فرزند مرده ، بچه کم کرده ، ج . ثکالی . ۲ - زن عزیز مرده ، زن گم کرده دوست .

فرهنگ عمید

زنی که فرزند خود را از دست داده باشد، زن فرزندمرده.

ویکی واژه

مؤنث ثکل.
زن فرزند مرده، بچه کم کرده ؛
ثکالی.
زن عزیز مرده، زن گم کرده دوست.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم
فال تاروت فال تاروت فال انگلیسی فال انگلیسی فال تک نیت فال تک نیت فال مارگاریتا فال مارگاریتا