تیماج

لغت نامه دهخدا

تیماج. ( اِ ) چرم بودار که آن را بلغار و ادیم نیز گویند و این لفظ ترکی است... و در مدار به «جیم » فارسی است ( تیماچ ). ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). چرمی است رنگین و بوی خوش دارد. درشب طلوع سهیل آن را رنگ و بوی حاصل شود. ( شرفنامه منیری ). پوست گوسپند دباغی شده. ( ناظم الاطباء ). قسمی چرم اعلی ، مقابل میشن. قسمی پوست پیراسته ستبر و محکم. ( از یادداشتهای بخط مرحوم دهخدا ).

فرهنگ معین

(اِ. ) پوست بز دباغی شده .

فرهنگ عمید

پوست دباغی شدۀ بز، پرنداخ، ساختیان، کورکانی، کوزکانی.

فرهنگ فارسی

پوست بزکه آنرادباغی کرده باشند
( اسم ) پوست بز دباغی شده .
چرمی است رنگین و بوی خوش دارد
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم