بالنسبه

لغت نامه دهخدا

( بالنسبة ) بالنسبة. [ ب ِن ْ ن ِ ب َ ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + ال + نسبة ) نسبةً. به تناسب. به نسبت. بطور نسبت و مقابله و قیاس. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(بِ نْ نِ بَ ) [ ازع . ] ( ق . ) به طور نسبت و مقابله و قیاس .

فرهنگ عمید

نسبتاً، به طور نسبت، به طور قیاس با نظایر خود.

فرهنگ فارسی

بطور نسبت و مقابله و قیاس ( بانظایر خود ) نسبه : (( بچه های برای بازی زیاد باین پارک میایند بخصوص بچه هایی که بالنسه بزرگتر هستند
به تناسب به نسبت

ویکی واژه

به طور نسبت و مقابله و قیاس.
فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم