استمزاج

لغت نامه دهخدا

استمزاج. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) مزاج دانی کردن. ( وطواط ) ( غیاث ).
- استمزاج کردن ؛ زمینه بدست آوردن. استفسارکردن.

فرهنگ عمید

صحبت کردن با کسی برای شناختن میل و خواهش او، رٲی و عقیده و ارادۀ کسی را در امری جویا شدن.

فرهنگ فارسی

مزاج دانی کردن، باکسی صحبت کردن برای شناختن میل وخواهش او، رای وعقیده واراده کسی رادرامری جویاشدن
( مصدر ) از چگونگی مزاج آگاهی بدست آوردن مزاج دانی کردن .

ویکی واژه

فال گیر
بیا فالت رو بگیرم!!! بزن بریم