مستحمل

مترادف‌ها

صابر، شکیبا، تحمل‌کننده

متضادها

بی‌تحمل، ناآرام، کم‌طاقت

لغت نامه دهخدا

مستحمل. [ م ُ ت َ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استحمال. شهر مستحمل؛ ماهی که مردم را در مشقت دارد تا پایان یابد. ( اقرب الموارد ). ماه دارنده مردم در مشقت. ( منتهی الارب ). رجوع به استحمال شود.

جمله سازی با مستحمل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با وجود تمام سختی‌ها و فشارهای روحی که در طول این سال‌های دشوار تحمل کرده بود، همچنان بسیار مستحمل و صبور در برابر مشکلات ظاهر شد.

💡 در برابر طوفان‌های شدید و شرایط نامساعد جوی، کوهنوردان باید بسیار مستحمل باشند تا بتوانند از مسیرهای خطرناک و صعودهای دشوار با موفقیت عبور کنند.

💡 شخصیت‌های تاریخی بزرگ همواره به عنوان افرادی مستحمل شناخته می‌شوند که در سخت‌ترین لحظات، از تصمیمات خود عقب‌نشینی نکرده و با اراده‌ای پولادین ایستادگی کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران