ورزیدنی تصویر معنی ورزیدنی متضادها سفت، خشک لغت نامه دهخدا ورزیدنی. [ وَدَ ] ( ص لیاقت ) قابل ورزیدن. رجوع به ورزیدن شود. گزارش محتوای نامناسب