مرمم
مترادفها
تعمیرشده، بازسازیشده
متضادها
ویران، تخریبشده
لغت نامه دهخدا
مرمم. [ م ُ رَم ْ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترمیم. ترمیم کننده. اصلاح کننده. رجوع به ترمیم شود.
فرهنگ فارسی
ترمیم کننده اصلاح کننده
تعمیرشده، بازسازیشده
ویران، تخریبشده
مرمم. [ م ُ رَم ْ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترمیم. ترمیم کننده. اصلاح کننده. رجوع به ترمیم شود.
ترمیم کننده اصلاح کننده