لغت نامه دهخدا
عاسف. [ س ِ ] ( ع ص ) ناقة عاسف؛ شتر ماده طاعون زده که به مرگ نزدیک شده باشد. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
عاسف. [ س ِ ] ( ع ص ) ناقة عاسف؛ شتر ماده طاعون زده که به مرگ نزدیک شده باشد. ( مهذب الاسماء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
ناقه عاسف شتر ماده طاعون زده که بمرگ نزدیک شده باشد.
[شیمی] ← عامل سطح فعال