لغت نامه دهخدا
شیسله. [ ل َ / ل ِ ] ( ص ) شیشله. ( یادداشت مؤلف ): الفخ؛ شیسله کردن جامه. الوهی؛ شیسله شدن و دریده شدن. ( المصادر زوزنی ). رجوع به شیشله شود.
شیسله. [ ل َ / ل ِ ] ( ص ) شیشله. ( یادداشت مؤلف ): الفخ؛ شیسله کردن جامه. الوهی؛ شیسله شدن و دریده شدن. ( المصادر زوزنی ). رجوع به شیشله شود.