لغت نامه دهخدا
سیم کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) فساد و ریم و چرک زیادت در قرحه یا جراحتی برای مجاورت با هوایی یا آبی. سرخ شدن و برآمدن قسمتی از تن به علت ملاقات با آب آلوده یا هوای سرد. آماسیدن و بدتر شدن جراحت یا قرحه بواسطه التقاء با هوای سرد یا آب بد. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- سیم کشیدن زخم؛ آب یا باد برداشتن زخم گفته اند از بابت کزک کردن زخم. ( آنندراج ).
سیم کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) کشیدن سیم برای تلفن یا برق. امتداد دادن سیم تلفن یا تلگراف و جز آن.