باب الان

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] باب ِ اَلاّن، یا درِ آلان، گذرگاهی طبیعی در کوه های قفقاز، شرق ارتفاعات کازبِک، به ارتفاع حدود ۷۹۸، ۱متر که رود تِرِک از کنار آن می گذرد.
این گذرگاه ۳ کیلومتری دارای صخره هایی به ارتفاع ۰۰۰، ۱متر است. این گذرگاه در عهد باستان تنها راه شمال و جنوب قفقاز بود. فرضیه محققان بر این است که کیمریان از طریق باب الان (گذرگاه داریال ) به قفقاز رفته اند. بعدها مهاجران و کوچندگان از گذرگاه های دیگری استفاده کردند. اکنون تنها در سرزمین اوسِتیا (آلان قدیم ) حدود ۲۰ گذرگاه وجود دارد که به فاصله های ۵ تا ۱۵ کم از یکدیگر قرار گرفته اند. این گذرگاه ها از قدیم با نام ساکنان آن شهرت یافته اند. وجود همین دروازه ها سبب شده است که بعدها «دروازه خزر» یا دربند قفقاز، «باب الابواب » نامیده شود.
وجه نام گذاری باب الان
نام باب الان برگرفته از نام قوم آلان (ه م ) است. آلان ها در دامنه شمالی کوه های قفقاز، در نزدیکی گذرگاه داریال و مشرق آن، سکنی داشته اند. بنا به نظر کروپنف، در عصر نوسنگی، سکاهای غربی، از ۴ طریق به قفقاز درآمدند که یکی از آن راه ها گذرگاه داریال بود. ترور به نقل از بطلمیوس می نویسد که در عهد باستان، این گذرگاه دروازه سرمت نام داشت. این نکته مؤید نظر آن گروه از مؤلفانی است که آلان ها را شاخه ای از قوم سرمت دانسته اند.
دیدگاه پلینی
پلینی از این گذرگاه با عنوان دروازه قفقاز یاد کرده است ظاهراً نام داریال صورت گرجی، یا تصحیفی از نام پارسی این گذرگاه است، چنانکه در حدود العالم، این نام به صورت «در الان » آمده است. باکیخانف ضمن بحث درباره نام داریال، چنین می نویسد: «تسلط ایرانیان به این امکنه به قراین بسیار معلوم می گردد، از آن جمله خود «دَریَل » لفظ فرس قدیم است »، و گومیلف «راه خزر» را همان دروازه آلان دانسته است. در آثار مؤلفان قدیم عنوان های دروازه کاسپی (خزر) و دروازه آلان با یکدگر در آمیخته اند. یونانیان و رومیان در عهد پادشاهی نرون، گذرگاه داریال را دروازه کاسپی می نامیدند که اعتراض پلینی را برانگیخت. پروکوپیوس نیز همان خطای مؤلفان رومی را تکرار کرده، و گذرگاه آلان را دروازه کاسپی نامیده است.
استحکام قلعه درآلان
...

جمله سازی با باب الان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ائمـه جـمـعـه بـه مردم القا كنند، قدرت نداشتند، نمى توانستند راجع به فساد حكومت يككلمه بگويند، نمى توانستند راجع به گرفتارى هاى عمومى ملت، اجتماعى ملت يك كلمهصحبت كنند. خطباى ما و ائمه جماعت و جمعه ما تماسى كه با مردم داشتند يك تماس بسيارمحدود و در يك مسائل محدود، و مهمات مسائل اسلام در طاق نسيان گذاشته شده بود از بابايـنـكـه امـكـان نداشت براى اين طوايف نظرهائى كه دارند ابراز كنند. دادگاه هاى ايران،سرتاسر ايران به دست اشخاصى كه صلاحيت براى قضاوت نداشتند، الا شايد بسياركـم، از ايـن جـهـت دادگـاه هـاى مـا هـم يـك نـحـو آشـفـتـگـى داشـت كـه بـايـدمـتحول بشود به يك دادگاه هاى اسلامى. با نبودن افراد از باب اينكه مهيا نبودند حوزهها براى تسليم افراد، آن هم الان باز گرفتارى و كمبودى دارد.