لغت نامه دهخدا
ساق الوصیف. [ قُل ْ وَ ] ( ع اِ مرکب ) پر سیاوشان. رجوع به پر سیاوشان شود.
ساق الوصیف. [ قُل ْ وَ ] ( ع اِ مرکب ) پر سیاوشان. رجوع به پر سیاوشان شود.
پرسیاوشان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باشد به نعمت گرچه رساتر ز ساق عرش / شد نارسا بپایه قدرت خیالها
💡 خوشا شراب و خوشا ساقی و خوشا بزمی که غمزهٔ خوش ساقی بود خمستانش!
💡 با وجود ساقی مه روی من در باغ حسن می توان آتش درین مشت خس و خاشاک زد
💡 گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد ور ساقی مشتاق تویی مست توان شد
💡 گر وصل دوست دست دهد خانه گلشن است با سرو سیم ساق چه حاجت کنار جوی
💡 به جان ساقی رندان که مستان ذوق می داند توئی آب حیات ما و جام جم ز جام تست