ابن ابی دواد

لغت نامه دهخدا

ابن ابی دواد. [ اِ ن ُ اَ دُ ]( اِخ ) قنسرینی احمدبن ابی دواد فرج بن جریر ( 160-240 هَ.ق. ). از دانشمندان عهد خود و قاضی القضاة بود. شعرا و اهل ادب را ترویج می کرد و خود شعر نیکو میسرود. در آخر عمر به مرض فالج مبتلا گردید و منصب او به پسرش تفویض شد و در سال 237 پدر و پسر مورد غضب متوکل خلیفه شدند و از آنان مال بسیار به مصادره گرفتند وهر دو را از سرمن رأی نفی کردند. ( از ابن خلکان ).

فرهنگ فارسی

از دانشمندان عهد خود و قاضی القضاه بود

جمله سازی با ابن ابی دواد

💡 در حديث معتبر منقول است از داودبن زربى كه گفت بيمار شدم در مدينه بيمارى شديدبهمرسيد، چون اين خبر بحضرت امام جعفر صادق عليه السلام رسيد بمن نوشتند كه يكصاع گندم بخر و بر پشت بخواب و آن گندم را بر سينه خود بريز و بگواَلّلهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكة بِاسْمِكَ الَّذى اِذا سَاَلَكَ بِهِ الْمُضْطَرُّ كَشَفْتَ مابِهِ مِنْ ضُرِّوَمَكَّنْتَ لَهُ فى اْلاَرْضِ وَجَعَلْتَهُ خَليفَتَكَ عَلى خَلْقِكَ اَنْ تَصَلِّىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍوَعَلى اَهْلِ بَيْتِهِ وَاَنْ تُعافِيَنى مِنْ عِلَّتى پس درست بنشين و گندم را جمع كن،باز آندعا را بخوان، وآن گندم را چهار حصه كن و هر حصه را به يك فقير بده، باز دعابخوان دواد گفت كه من چنان كردم گويا از بندى رها شدم و بسيار كسى كردند شفايافتند.