هوس جفت

لغت نامه دهخدا

هوس جفت. [ هََ وَ ج ُ ] ( ص مرکب ) آنکه با هوس جفت و همراه باشد. هوسناک. پرهوس:
پرستار تو شیرین هوس جفت
به لفظ من شهنشه را چنین گفت.نظامی.

فرهنگ فارسی

آنکه با هوس جفت و همراه باشد هوسناک پر هوس

جمله سازی با هوس جفت

💡 كسى كه از خدا ترسيد و جلوى هواهاى نفسانى خود را گرفت جايگاه او بهشت است دراينجا صحبت از هوس است كه انسان جلوى آن را بگيرد كه در برابر آن بهشت قرار دارديعنى اگر هواى نفس آزاد باشد خبرى از بهشت نيست.

💡 نماینده مجلس نمایندگان فلوریدا، کیمبرلی دنیلز، کتب های گوناگونی از طرق شرکت کاریزما هوس منتشر نموده.

💡 به ديگر، سخن، انسانى كه خود را براى تدوين دين، شايسته مى يابد، ادعاى ربوبيتدارد و اله و معبودش، همان هوا و هوس اوست. از اين رو، دينى را تدوين مى كند كه خواستههاى او را تاءمين كند:

💡 تا هوس بد زیستن، دل را همی گفتم مخوان چون ز جان برخاستم بگذار تا می خواندش

💡 هرکه در کوی هوایت می‌نهد پای هوس روز اول ترک سر با خود مقرر می‌کند

💡 سرو میخواست که پیش قد نو سر بنهد داد بر باد سرو این هوس از سر بنهاد