لغت نامه دهخدا
نگین سایی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل نگین سای. حکاکی.
نگین سایی. [ ن ِ ] ( حامص مرکب ) عمل نگین سای. حکاکی.
نگین سای ٠ حکاکی ٠
💡 مزارنام زنقش نگین چه شمع فروزد تو آدمی شرفت هست از ادب نگذشتن
💡 ای ز آستان قدر تو در یوزۀ فلک زیر نگین حکم تو پیروزۀ فلک
💡 کون و مکان به زیر نگین قناعت است مور مرا به ملک سلیمان چه حاجت است
💡 به دست و نام و سر او سه چیز فخر کنند یکی نگین و دوم سکه و سیوم افسر
💡 کلاه فقر بسی هست در جهان لیکن نگین تاج شهان در پر کلاه من است
💡 برو آفرین کرد کاووس شاه که بیتو مبادا نگین و کلاه