نفس برامدن

لغت نامه دهخدا

( نفس برآمدن ) نفس برآمدن. [ ن َ ف َ ب َ م َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از مردن. قطع شدن ِ نفس:
نفس برآمد و کام از توبرنمی آید
فغان که بخت من از خواب درنمی آید.حافظ ( دیوان چ قزوینی - غنی ص 160 ).

جمله سازی با نفس برامدن

💡 20 در قيامت، اجراى قانون وپاداش وكيفر در حقّ همه يكسان است. (كل نفس )

💡 بی شرم چون مخنث و بی عافیت چو مست بی نفس همچو کودک و بی عقل چون مصاب

💡 انسان كامل و شايسته كسى است كه هواى نفس خود را پيرو اوامر الهى قرار دهد

💡 توضيحى در مورد تغير و تبدل متوالى بدن و عدم تغيروتبدل نفس و روح

💡 می‌توانی آنقدر نفس نکشی تا بمیری اما مردم همچنان مثل قبل زندگی خواهند کرد

💡 بر فروغ شمع بیداد نفس تیغ است و بس چند چون زنگار بر آیینهٔ دلها زنید