فرهنگ معین
( ~. ) (اِ. ) (عا. ) هر نوع مواد مخدر مانند: تریاک، حشیش و...
( ~. ) (اِ. ) (عا. ) هر نوع مواد مخدر مانند: تریاک، حشیش و...
( اسم ) جمع غلط. نشئه چیزهایی که انسان را بحال سکر فرو برد و سر خوش سازد مانند: تریاک شیره بنگ چرس دوغ وحدت مواد مخدره. توضیح در تداول بهمین صورت نویسند ولی طبق قاعده بشکل [ نشئجات ] [ نشاجات ] باید نوشته شود.
(عا.)
هر نوع مواد مخدر مانند: تریاک، حشیش و...
💡 مستی عشق به جز غمزهٔ چشمان تو نیست زآنکه این نشئه به جز در خُم مستان تو نیست
💡 چـرا هـواپـرست هميشه گرفتار افراط است، شايد يك دليلش اين باشد كه طبع آدمى درلذتهاى مادى هميشه رو به افزون طلبى مى رود كسى كه ديروز از فلان مقدار مواد مخدرنشئه مى شد امروز با آن مقدار نشئه نمى شود، و بايد
💡 حریفان نشئه مهر و محبت را نمی دانند به دست دشمن خود می دهم پیمانه خود را
💡 خواب می بینی که درد آشام هستی گشته ای چشم تا وا کرده ای این نشئه در سر هیچ نیست
💡 اما موجودهاى مادى محسوس، گرچه وجود آنها در نشئه شهادت قرار دارد، ليكن چونبرزخى از موجودهاى نشئه مزبور از برخى ديگر غايب است همه شهادتهاى عالم حس از يكغيب نسبى برخوردار است.
💡 گشت کیفیت دو بالا از دل ما درد را نشئه این باده از پیمانه ما شد بلند