معین واعظ

لغت نامه دهخدا

معین واعظ. [ م ُ ن ِ ع ِ ] ( اِخ ) صاحب مجالس النفائس آرد: پسر مولانا محمد فرهی است که از مشاهیر است و او حالا واعظ مقرر شهر است این مطلع از اوست:
مگر فصل بهار آمد که عالم سبز و خرم شد
مگر وصل نگار آمد که دل با وصل همدم شد.
( از مجالس النفائس 94 ). و رجوع به همین مأخذ ص 269 شود.

جمله سازی با معین واعظ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دریای معین است در این خاک معانی هم در گرانمایه و هم آب مطهر

💡 دولت او را قرین و اختر یار نصرت او را معین و بخت ندیم

💡 خدایت معین با دو دولت مساعد جهان زیر فرمان تو تا بمحشر

💡 دو عالم ما سوی الله است بی‌شک معین شد حقیقت بهر هر یک

💡 جهان ملاء علوم تو باد در دنیی خدای پار و معین تو یاد در عقبی

💡 تو بشناس آنکه مقصود جنان است معین و رهبر این کاروان است

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
قورساق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز