مبارکباد گفتن

لغت نامه دهخدا

مبارکباد گفتن. [ م ُ رَ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) تهنیت و نیایش گفتن. ( ناظم الاطباء ). تهنیت گفتن. ( مجموعه مترادفات ص 319 ): امیر مسعود مبارکباد گفت. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 155 ). تا حضرت والده ایشان را مبارکباد گویم. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 83 ).
چون مبارکباد گویم روز او را شک مکن
کاسمان آمین کند وقت مبارکباد او.خاقانی.بر آن تخت مبارک شد چو شیران
مبارکباد گفتندش دلیران.نظامی.

فرهنگ فارسی

تهنیت و نیایش گفتن

جمله سازی با مبارکباد گفتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به صبح عید صیام از پی مبارکباد دوان به‌سوی من آمد چو مه به برج و بال

💡 گر از نوروز، نوشد ماتمم،‌ خاطر مجوییدم درین ماتم، به مرگ نو، مبارکباد گوییدم

💡 در این ایام اگر در خانه یی بینند مهمانی چو عید از شهر آواز مبارکباد برخیزد

💡 دلم چون بود آسوده، به قید عشقش افکندم غم نوکرده جا در دل، مبارکباد می‌خواهم

💡 چشم مستت شب به معبدها خرابی می کند پارسایان را به می خوردن مبارکباد کن

💡 مگر فردا به قتلم خواهد آمد یار کز هر سو به گوشم امشب آواز مبارکباد می‌آید