ماهوی خورشید

لغت نامه دهخدا

ماهوی خورشید. [ ی ِ خوَرْ/ خُرْ ] ( اِخ ) پسر بهرام نیشابوری یکی از دستیاران ابوالمنصور المعمری در گرد کردن شاهنامه منثور. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به مقدمه شاهنامه ابومنصوری، بیست مقاله قزوینی ج 2 صص 24-45 شود.

فرهنگ فارسی

پسر بهرام نیشابوری

جمله سازی با ماهوی خورشید

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 عبیر افشاند بر ماهِ شب‌افروز به شب خورشید می‌پوشید در روز

💡 ای ز خورشید جمالت ماه را شرمندگی با گدایان تو شاهان در مقام بندگی

💡 آه بلندی از جگر رشک می کشم خورشید بوسه چند بر آن آستان زند

💡 تیغش شنگرفت سود بر فلک لاجورد فکرش خورشید را بر رخ زنگار زد

💡 کرا مجال؟ بنزدیکی توای خورشید که تاب دیدن خورشید هم زدور آرد؟

💡 سهی سرو خورشید را سجده برد به گلبرگ روی زمین را سترد