لغت نامه دهخدا
ماست پالود. ( اِ مرکب ) شیراز. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شیرپالوده. ( زمخشری، یادداشت ایضاً ). و رجوع به شیراز شود.
ماست پالود. ( اِ مرکب ) شیراز. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). شیرپالوده. ( زمخشری، یادداشت ایضاً ). و رجوع به شیراز شود.
شیراز شیر پالوده
💡 نالۀ جانسوز و دردآلود کو روی زرد و اشک خون پالود کو
💡 مغز پالودی و بر هیچ نه در خواب شدی گوییا لقمهٔ هر روزه تو مغز خر است
💡 برفت و جان جهان را به داغ هجر بخست وداع کرد و مرا از دو دیده خون پالود
💡 ز درد آنکه بپالود زیر خاک تنش دلم چو خون شد و از دیدگان فرو پالود
💡 یکی حکایت دیگر کنون فراز آرم که هر که خواند بچهر از دو دیده خون پالود
💡 جگرها خون شد و پالود تا باشد کزین معنی خبر یابد مگر یک دل شود در آسمان پران