لغت نامه دهخدا
فیل فام. ( ص مرکب ) پیل فام. ( فرهنگ فارسی معین ). پیل رنگ. فیل رنگ. پیلگون.
فیل فام. ( ص مرکب ) پیل فام. ( فرهنگ فارسی معین ). پیل رنگ. فیل رنگ. پیلگون.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ره بیشه از فیل پرداخت یل ز فیلان همه دشت را ساخت تل
💡 ز سر مغز آن فیل بر خاک ریخت اجل بر سر فیل بر خاک ریخت
💡 نان فیل آماده هر شام و سحر آب و دان مور اندر جوی و جر
💡 بود مرگ را دشنه ی من دلیل برون گردن شیر و خرطوم فیل
💡 سوار اسب شد از روی تعجیل نهنگ آری کجا و حوضه ی فیل
💡 برزم اندران بود مانند فیل قدش از بلندی نموده دو میل