فرهنگستان زبان و ادب
{limbing, debranching, delimbing} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] بریدن شاخه های درختان قطع شده
{limbing, debranching, delimbing} [مهندسی منابع طبیعی- محیط زیست و جنگل] بریدن شاخه های درختان قطع شده
💡 یک شاخه از سرو قدش طوبی و نخل زندگی یک رشحه از لعل لبش تسنیم و کوثر آمده
💡 در زیر شاخه های درختان میان باغ دینار توده توده کند پیش باغبان
💡 سزا بود که بر اوراق شاخه طوبی بکلک نور کند نوری قصیده نگار
💡 در سایۀ این شاخه هرگز گل نروید با تیشه قطع این شجر کردی نکردی
💡 ز جویبار، بمنقار خویش آب ربود بباغ، کرد ره و میوهای ز شاخه چید
💡 بلند شاخه، بدست بلند میوه دهد چرا که با نظر پست، برتری نتوان