لغت نامه دهخدا
زوردگان. [ زَ وِ دِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان گندمان است که در بخش بروجن شهرستان شهرکرد واقع است و 287 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
زوردگان. [ زَ وِ دِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان گندمان است که در بخش بروجن شهرستان شهرکرد واقع است و 287 تن سکنه دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10 ).
دهی از دهستان گندمان است در بخش بروجن شهرستان شهرکرد واقع است.
💡 تا در تن و بازوی کسی زور و توانست اندر تن و بازوی ملک زور و توان باد
💡 اما سخن ايشان كه هر كس به زور شمشير پيروزى به دست آورد و بر اريكه قدرت نشست، اميرالمومنين خواهد بود و فرمانبردارى از او واجب است، خواه مردى نيكوكار باشد و ياتباهكار، مطلبى است كه خلاف آن در امر خلافت تا بهحال صورت نگرفته، و هر كس به مطالعه تاريخ خلفا در اسلام بپردازد، همه آنها رااز همين دست خواهد يافت.
💡 به زور، چهرهٔ خود را شکفته میدارم چو پستهای که کند زخم سنگ خندانش
💡 امويها مى خواستند با مدح مداحان موقعيت خود را در برابر بنى هاشم تحكيم بخشند وعباسيها مى خواستند خود را در مقابل بنى فاطمه مطرح كنند، و اگر دانشمندان را اكرام واحترام مى كردند باز به همين منظور بود مى خواستند به اين وسيله مردم را تحت سيطرهخود در آورده و به هر نحوى كه دلشان مى خواست در بين مردم حكومت و زور گوئى كنند.
💡 بیدل از عزلت کلامم رتبهٔ معنی گرفت خُمنشینی بادهام را اینقدر پُر زور کرد
💡 که ای عزیز کسی را که خواریست نصیب حقیقت آنکه نیابد به زور منصب و جاه