لغت نامه دهخدا
زنهار گرفتن. [ زِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) امان خواستن:
چو چاره نبد شهری و لشکری
گرفتند زنهار و خواهشگری.اسدی.رجوع به ماده ٔبعد شود.
زنهار گرفتن. [ زِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) امان خواستن:
چو چاره نبد شهری و لشکری
گرفتند زنهار و خواهشگری.اسدی.رجوع به ماده ٔبعد شود.
💡 زره ز تیغ تو خواهد ز خصم بر زنهار درم ز دست تو خواهد ببد ره بر فریاد
💡 ز اصلاح بی نیاز بود خط اوستاد زنهار ره مده به خط سبز شانه را
💡 و مـعـنـاى جـمـله (و حاق بهم ما كانوا به يستهزون ) چنين است: عذابى كه آن را در دنياوقـتـى بـه زبـان انـبـياء و رسل از آن زنهار داده مى شدند مسخره مى كردند، بر سرشانبيامد.
💡 فتنه اى كه دامنه آن همه را (ظالمين وفتنه اى كه دامنه آن همه را (ظالمين و غير ظالمين)فرا مى گيرد و از آن زنهار داده شده است عبارتست از اختلاف داخلى بين امت
💡 در پاسخ فرمود: چون (بسم الله ) پناه و زنهار است و در برائت زنهارى نيست، بافرمان دست بر قبضه شمشير زدن و بر فرق مشركين كوبيدننازل شده است. (388)
💡 بوّاب خلوت خانه را گویید زنهار ای فلان در مجلس ما آمدن رخصت مده دل تنگ را