زاده خوست

لغت نامه دهخدا

زاده خوست. [ دَ / دِ خوَ / خ ُ ] ( ص مرکب ) زادخوست باشد که پیر فرتوت و سالخورد است. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ). پیر سالخورد. ( شرفنامه منیری ). رجوع به زادخوست، زادخورد، زادخور و زادخو شود.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - پیر سالخورده فرتوت. ۲ - ضعیف ناتوان.

جمله سازی با زاده خوست

💡 به صورت چو مدّی بود در حساب چه مدّی، کزو زاده چندین کتاب

💡 آزاده زاده که نبودست در جهان با جود و جد و جدش کس را برابری

💡 در جواب زاده ختمی مآب کوفیان بستند لب از شیخ و شاب

💡 صورت از بی صورت آمد در وجود همچنان کز آتشی زاده است دود

💡 نه انسان زاده ای فضلی طلب کن که از همچون خودی کمتر نباشی