رسن تافتن

لغت نامه دهخدا

رسن تافتن. [ رَ س َ ت َ ] ( مص مرکب ) رسن تابیدن. ریسمان تافتن. ( از آنندراج ). تعویه. ( منتهی الارب ). عیل. ( تاج المصادر بیهقی ). مَسْد. ( دهار ) ( منتهی الارب ):
ز گور تا لب دوزخ بتافتم رسنی
زبهر بستن بار گناه بسیارم.سوزنی. || کنایه از فکر بر اصل کردن برای هلاک یا تخریب کسی. ( آنندراج ):
خصمت آمد به ته دار ز رفعت طلبی
پدر چرخ برایش چه نکو تافت رسن.ظهوری ترشیزی ( از آنندراج ).اترار؛ سخت تافتن رسن را. عَبْل؛ رسن را تافتن. ( منتهی الارب ). مَسْد؛ رسن نیک بتافتن. ( دهار ).

فرهنگ فارسی

رسن تابیدن ریسمان تافتن یا کنایه از فکر بر اصل کردن برای هلاک یا تخریب کسی.

جمله سازی با رسن تافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منت ز تافتن زلف منع می‌کردم چنان شدی که کنون روی نیز می‌تابی

💡 شاه از آن گور بر نتافت ستور چون توان تافتن عنان از گور‌؟

💡 چون مجرد شد دل از حرص و هوی تافتن گیرد در آن نور خدا

💡 یاران مهربان را، رسم است، جور یاران بر تافتن ولیکن، این بار، بر نتابد

💡 چون دل تو پاک گردد از صفات تافتن گیرد ز حضرت نور ذات

💡 سر ز هوا تافتن از سروری است ترک هوا قوت پیغمبر‌ی است

نقض یعنی چه؟
نقض یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز