خدای وردی

لغت نامه دهخدا

خدای وردی. [ خ ُ وِ ] ( اِخ ) ابن قاسم افشار از ترکان ایل افشار مقیم قلعه دمدم به آذربایجان غربی بود. وی با آنکه از خاندانی برخاست که افراد آن خاندان را با علم سر و کاری نبود و نه قبل ونه بعد او نیز از آن خانواده اهل فضلی برنخاست، ولی او مردی عالم و فاضل و صالح بود و بشاگردی مولی ̍ عبداﷲ تستری مدتی وقت گذراند و از همدرسان سیدامیر مصطفی تفریشی صاحب نقد الرجال بود. از جمله کتب او کتاب «زبدة الرجال » در علم رجال است که بسیار شبیه به کتاب «اکلیل المنهج » مولانا محمدجعفربن محمد طاهر خراسانی ساکن به اصفهان است. ( از روضات الجنات ص 265 ).

جمله سازی با خدای وردی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گشت عیان کنون، تمام، ذات خدای لاینام مفتعلن مفاعلن تا له تلا و تا له لا

💡 منت خدای را که زمانه به کام ماست و امروز روز دولت ما را غبار نیست

💡 به پیش خلق شدم متّهم به زهد و کرامت قسم به باده که زاهد نیم خدای پرستم

💡 اگرش خدای خوانم بیقین رضا نباشد و گرش جدای دانم بخدا روا نباشد

💡 همیشه تا که نباشد سپهر را آرام مدام تا که نباشد خدای را انباز

💡 خدای چشم بد از شهریار دور کناد که دور به بود از شهریار جسم بدان

تعصب یعنی چه؟
تعصب یعنی چه؟
سه تا یعنی چه؟
سه تا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز