لغت نامه دهخدا
خجل یافتن. [ خ َ ج ِ ت َ ] ( مص مرکب ) شرمسار یافتن. خجلت کشیده یافتن.شرم زده یافتن. شرمگین یافتن. خجل دیدن:
چوخسرو را بخواهش گرم دل یافت
مروت را در آن بازی خجل یافت.نظامی.
خجل یافتن. [ خ َ ج ِ ت َ ] ( مص مرکب ) شرمسار یافتن. خجلت کشیده یافتن.شرم زده یافتن. شرمگین یافتن. خجل دیدن:
چوخسرو را بخواهش گرم دل یافت
مروت را در آن بازی خجل یافت.نظامی.
شرمسار یافتن خجلت کشیده یافتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می توان یافتن از خنده ی این برق که باغ آخر از گریه ی ابرش چه ثمر خواهد بود
💡 روش نیوتن تنها زمانی یافتن ریشه تقریبی را تضمین میکند که شرایطی برقرار باشد.
💡 سینهٔ ناصاف در میخانه نتوان یافتن نیست هر جا صیقلی، زنگار میماند به جا
💡 دولت بیدار را در خواب نتوان یافتن چشم می باید گشود، از خواب می باید گذشت
💡 گر بهر خاک کوی خود یار ازتو جان خواهد بده کآن نقد را زین تیزتر بازار نتوان یافتن