جعده ٔ کبیر

لغت نامه دهخدا

جعده کبیر. [ ج َ دَ ی ِ ک َ ] ( اِ مرکب ) جعده بستانی. رجوع به جعدة شود.

فرهنگ فارسی

جعده بستانی

جمله سازی با جعده ٔ کبیر

💡 در جنگ صفّين، روزى از روزها، عتبة بن ابوسفيان به جعده گفت كه اين همه دليريها كهاز تو در جنگ ظاهر مى شود، از جانب دايى توست. جعده در جواب گفت: اگر دايى تومانند دايى من بود، هر آينه پدر خود را فراموش مى كردى.(726)

💡 و اين بود رفتار على (ع ) با اسيران و از ايننقل استفاده مى شود كه خليد از جريان كافر شدن مردم نيشابور مطّلع نبوده است و اگرچنانچه جعده به خاطر كفر آنها برگشته بود، مسلما خليد قبلا از اين جريان آگاه مى شد.

💡 جعدة بن هبيره از خراسان برگشت و در كوفه بود روزى حضرت امير (ع ) به او فرمودكه براى مردم سخنرانى كند. جعده بالاى منبر رفت، اما خجالت كشيد و نتوانست سخنرانىكند. لذا حضرت امير (ع ) خود بالاى منبر رفت، و خطبه اى طولانى ايراد كرد و فرمود:

💡 پس بعد از مدّتى معاويه مال بسيارى با زهر قاتلى براى جعده فرستاد و پيغام داد كهاگر اين زهر را به حسن عليه السّلام بخورانى من صد هزار درهم به تو مى دهم و ترابه حباله پسر خود يزيد در مى آورم؛ پس آن زن تصميم عزم نمود كه آن حضرت رامسموم نمايد.

💡 اما جعده به خاطر طمع به مال و زن يزيد شدن آرزويش را به گور برد؛ معاويه گفت:وقتى به حسن بن على عليه السلام وفا نكرد چطور با يزيد وفا كند، و به وعده هايىكه به او داده بود عمل نكرد؛ و با خوارى و ذلت از دنيا به دركواصل شد.(59)

💡 اميرمؤ منان (عليه السلام ) پس از پايان جنگجمل وارد كوفه شد و در منزل جعده بن هبيرة (پسر ام هانى خواهر امام على (عليه السلام )استقرار يافت بزرگان كوفه يك به يك به ديدار امام مى آمدند.