جان پریان

لغت نامه دهخدا

جان پریان. [ ن ِ پ َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از شراب انگوری باشد. ( برهان ). کنایه از شراب:
میکند جان جان پریان را جنون
دل فراق جان آدم کرد خون ( ؟ ).( از بهار عجم ) ( آنندراج ).از پیکر گاو آید در کالبد روح
جان پریان کز تن خُم یافت رهایی.خاقانی.

فرهنگ فارسی

کنایه از شراب انگوری

جمله سازی با جان پریان

💡 فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکُما تُکَذِّبانِ (۴۷) بکدام از نعمتهای خداوند خویش خداوند خویش را می‌نااستوار گیرید ای آدمیان و پریان.

💡 گفت: با کسی مگوی، هر شب آدینه پریان نزد من می آیند و من با ایشان علم می‌گویم و دعا می‌کنم. ایشان آمین می‌گویند.

💡 آیا برای اینکه ببینیم باغ زیباست باید باور کنیم که پریانی هم ته باغ هستند؟

💡 بیابان عبقر یا وادی عبقر (به عربی: وادي عبقر) بخشی از بیابان‌های نجد در عربستان است که اعراب می‌گویند پریان و جن‌های بسیاری در آنجا ساکن هستند.

💡 جنی پنهان باشد در ستر و امان باشد پوشیده‌تر از پریان ماییم به ستاری

💡 موقعیت جغرافیایی شهرستان پریان، این منطقه را نسبت به سایر مناطق پنجشیر متمایز ساخته است.