جاخالی رفتن
مترادفها
گریختن، گریز کردن، خود را کنار کشیدن
متضادها
روبرو شدن، مقابله کردن، ایستادن
لغت نامه دهخدا
جاخالی رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بدیدار خانواده مسافر رفتن پس از سفر کردن کسی از خانواده.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بدیدار خانواده مسافر رفتن پس از سفرکردن او.
جمله سازی با جاخالی رفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بتمن (دیسی) علیه دردویل (مارول): دراولین رویارویی بتمن، دردویل را غافلگیر کرده اما او جاخالی داد بتمن ۲ عدد batarang به سمت دردویل پرتاب کرد اما او بادست آنهارا گرفت بتمن سریعاً دویده ویه ضربه پا به صورت دردویل زد، دردویل بعد بلند شدن ضربههای بتمن را جاخالی داد اما بتمن بادستهایش گردن دردویل راگرفت، درنهایت با پیشنهاد دردویل آنها باهم متحد شدند. این دوشخصیت یک کراس اوور دیگر هم دارند که باهم متحد هستند.
💡 بازیکن با مهارت بسیار زیادی از حرکت توپ در جهت خود جاخالی رفت و با سرعت تمام به سمت دروازه حریف یورش برد.
💡 او سعی کرد با جاخالی رفتن از پاسخ دادن به سوالات سخت خبرنگاران، تمرکز بحث را از موضوع اصلی به سمت مسائل دیگر ببرد.
💡 در مبارزات تنبهتن، توانایی جاخالی رفتن از ضربات حریف میتواند تفاوت بزرگی میان پیروزی و شکست در یک رقابت بسیار حساس ایجاد کند.