لغت نامه دهخدا
جاخالی رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بدیدار خانواده مسافر رفتن پس از سفر کردن کسی از خانواده.
جاخالی رفتن. [ رَ ت َ ] ( مص مرکب ) بدیدار خانواده مسافر رفتن پس از سفر کردن کسی از خانواده.
( مصدر ) بدیدار خانواده مسافر رفتن پس از سفرکردن او.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بتمن (دیسی) علیه دردویل (مارول): دراولین رویارویی بتمن، دردویل را غافلگیر کرده اما او جاخالی داد بتمن ۲ عدد batarang به سمت دردویل پرتاب کرد اما او بادست آنهارا گرفت بتمن سریعاً دویده ویه ضربه پا به صورت دردویل زد، دردویل بعد بلند شدن ضربههای بتمن را جاخالی داد اما بتمن بادستهایش گردن دردویل راگرفت، درنهایت با پیشنهاد دردویل آنها باهم متحد شدند. این دوشخصیت یک کراس اوور دیگر هم دارند که باهم متحد هستند.