افسون جدائی

لغت نامه دهخدا

افسون جدائی. [ اَ ن ِ ج ُ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) افسونی که برای جدائی دو کس خوانند و آنرا به تازی دعاءالبغض گویند. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

افسونی که برای جدائی دو کس خوانند

جمله سازی با افسون جدائی

💡 غنچه تاکی در عدم بفریبد افسون‌ گلش سر به بادت رفته و در بند دستاری هنوز

💡 از فیلم‌هایی که وی در آن‌ها نقش داشته‌است، می‌توان به افسون‌شده اشاره نمود.

💡 برش چندان که می‌رفتم نبودش شفقتی با من به افسون خویش را بر محرمان یار می‌بستم

💡 برخى محققان اين تصاوير را به مثابه نوعى جادو، سحر و افسون تفسير كرده اند.

💡 ولی ز خواندن شعرش به خویش کردم رام بلی به خواندن افسون پری شود تسخیر

💡 نگردد هیچ‌کافر محو افسون غلط بینی غبار خویش شد در جلوه‌گاهت چشم‌بند ما