پیرجمال

لغت نامه دهخدا

پیرجمال. [ ج َ ] ( اِخ ) مولانا پیرجمال. یکی از مشاهیرشعرای ایران است و از اهالی اردستان نزدیک به اصفهان بود، و سمت مریدی پیر مرتضی علی را داشته و در حلقه صاحبدلان میزیسته است و دیوانی مرتب دارد. ازوست:
کی بو که سر زلف ترا چنگ زنم
صد بوسه بر آن لبان گلرنگ زنم
پیمان پری رخان سنگین دل را
در شیشه کنم، پیش تو بر سنگ زنم
آذر در آتشکده آرد: مولانا ملاپیرجمال اصل آن حضرت از قصبه اردستان من توابع اصفهانست. گویند مرد صاحبدل و نه چون دیگران مقید به آب و گل بوده و از مریدان حضرت پیر مرتضی علی است و مرقد مطهر پیر مرتضی علی در اردستانست وحضرت پیرجمال دیوان مبسوطی در مراتب عرفان دارند چون این مختصر قابل درج این همه لئالی و درر نبود تیمناً این یک رباعی از ایشان ثبت شد - انتهی. و سپس رباعی مذکور در فوق را آرد.

فرهنگ فارسی

مولانا پیر جمال یکی از مشاهیر شعرای ایران است

جمله سازی با پیرجمال

💡 از عصر روز ۲۵ فوریه شهر در معرض آتش شدید توپخانه و تجهیزات زرهی سنگین قرار گرفته بود. در نتیجه آتش‌سوزی‌هایی در شهر رخ داده بود و در بامداد روز ۲۶ فوریه شهر تماماً به آتش کشیده شد. بیشتر اهالی با امید رسیدن به مرکز استان آقدام که در آن نزدیکی قرار داشت و ساکنین آن آذربایجانی بودند، مجبور به ترک شهر شدند. تعداد آن‌ها ۱۵۵۰ نفر ذکر شده‌است. اما این هدف محقق نگردید و ساکنین در حین فرار در دره‌ای باریک در بین روستاهای نخجوانلی و پیرجمال مورد محاصره قرار گرفته و بیشترشان قتل‌عام شدند.

مقامر پیشه یعنی چه؟
مقامر پیشه یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
اوج یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز