نویساندن

لغت نامه دهخدا

نویساندن. [ ن ِ دَ ] ( مص ) نویسانیدن. به نوشتن داشتن. استکتاب. ( یادداشت مؤلف ). نوشتن فرمودن. نوشتن کنانیدن. ( ناظم الاطباء ).به نوشتن واداشتن. وادار به استنساخ کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). صورت متعدی مصدر نویسیدن و نوشتن است.

فرهنگ عمید

وادار به نوشتن کردن، به نوشتن واداشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بنوشتن وا داشتن وادار باستنساخ کردن: ( این کتاب را... از ایشان برای ما بعاریت طلبند یا آنکه در تهران یک نسخه از روی آن بنویسانند... ) ( قزوینی. مقدم. لباب الالباب. نف. ۱۲ )

جمله سازی با نویساندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز قابل ساخت است: یازماق = نوشتن (متعدی)← یازدیرماق = نویساندن (متعدی درجه دو)← یازدیرتماق = وسیله نوشتن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه). [نیازمند منابع بیشتر]

خطا یعنی چه؟
خطا یعنی چه؟
اکسیر رنگ یعنی چه؟
اکسیر رنگ یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز