نویساندن

مترادف‌ها

نوشتن، نگاشتن، ثبت کردن

متضادها

پاک کردن، محو کردن

لغت نامه دهخدا

نویساندن. [ ن ِ دَ ] ( مص ) نویسانیدن. به نوشتن داشتن. استکتاب. ( یادداشت مؤلف ). نوشتن فرمودن. نوشتن کنانیدن. ( ناظم الاطباء ).به نوشتن واداشتن. وادار به استنساخ کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). صورت متعدی مصدر نویسیدن و نوشتن است.

فرهنگ عمید

وادار به نوشتن کردن، به نوشتن واداشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) بنوشتن وا داشتن وادار باستنساخ کردن: ( این کتاب را... از ایشان برای ما بعاریت طلبند یا آنکه در تهران یک نسخه از روی آن بنویسانند... ) ( قزوینی. مقدم. لباب الالباب. نف. ۱۲ )

جمله سازی با نویساندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 افعال متعدی درجه دو و درجه سه نیز قابل ساخت است: یازماق = نوشتن (متعدی)← یازدیرماق = نویساندن (متعدی درجه دو)← یازدیرتماق = وسیله نوشتن کسی را فراهم کردن (متعدی درجه سه). [نیازمند منابع بیشتر]

💡 او بر آن شد تا تمام خاطرات زندگی خود را در قالب اشعار بسیار زیبا و ماندگار برای فرزندانش نویساندن.

💡 پادشاه فرمان داد تا تاریخچه سلسله‌های گذشته را بر دیوارهای بلند کاخ با خطی بسیار زیبا و خوانا برای مردم نویساندن.

💡 هدف اصلی او این بود که تمام جزئیات مربوط به آزمایش‌های انجام شده را در دفترچه یادداشت بسیار دقیق نویساندن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران