لغت نامه دهخدا
ناغافل.[ ف ِ ] ( ق مرکب ) در تداول عوام، ناگهان. بی خبر. غفلة. بغتة. بناگاه. بی مقدمه: ناغافل به سراغ من آمد.
ناغافل.[ ف ِ ] ( ق مرکب ) در تداول عوام، ناگهان. بی خبر. غفلة. بغتة. بناگاه. بی مقدمه: ناغافل به سراغ من آمد.
(فِ ) [ فا - ع. ] (ص. ) ۱ - ناآگاه، بی خبر. ۲ - (عا. ) ناگهان، بی خبر.
(صفت ) ۱ - آنکه غافل نیست آگاه باخبر مقابل غافل.۲ - ناگهان بیخبر:[ ناغافل تیر باو اصابت کرد.]
ناآگاه، بی خبر.
ناگهان، بی خبر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او همچنین از خیانت دوایت باخبر شده و بدون اینکه به او اطلاع بدهد، نقشهٔ جعلی برای جنگ با ریک میکِشد و دوایت، ناغافل این نقشه را بهدست ریک میرساند.