لغت نامه دهخدا
( ملاشاة ) ملاشاة. [ م ُ ]( ع مص ) متلاشی کردن. نابود و مضمحل کردن. ملاشاة و تلاشی هر دو منحوت از «لاشی ٔ» است. ( از اقرب الموارد ).
( ملاشاة ) ملاشاة. [ م ُ ]( ع مص ) متلاشی کردن. نابود و مضمحل کردن. ملاشاة و تلاشی هر دو منحوت از «لاشی ٔ» است. ( از اقرب الموارد ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بار دوم در سال ۱۳۱۷ ملاشاه جهان زردشتی چون ارادت به حافظ داشتند سعی بر ساختن آرامگاه بر مزار حافظ کرد تا این شاعر و عارف نامآور را گرامی بدارد، فال اسیری این کار به سرانجام نرساند و آن آرامگاه را مردم شیراز ویران کردنند، فال اسیری به خاطر افکار اسلامی که داشت ساختن قبر غیر مسلمان برای مسلمان را حرام میدانست و آنان را گبر میپنداشت.