لغت نامه دهخدا
لشکری کردن. [ ل َک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سپاهیگری کردن. در عداد سپاهیان درآمدن: تا آنگه که از آنجای بروند به لشکری کردن یا بمیرند یا پیر شوند. ( حدود العالم ).
لشکری کردن. [ ل َک َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سپاهیگری کردن. در عداد سپاهیان درآمدن: تا آنگه که از آنجای بروند به لشکری کردن یا بمیرند یا پیر شوند. ( حدود العالم ).
( مصدر ) در شمار لشکریان در آمدن سرباز شدن: تا آنکه که از آنجای بروند بلشکری کردن یا بمیرند یا پیر شوند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در ۲۵ اوت ۱۸۳۰، اغتشاشات و شورش در بروکسل آغاز شده و مغازهها چپاول و غارت گشتند. کارخانهها توسط کارگران تصرف گردیدند و ماشینها ویران شدند. ویلِم اول، شاه هلند، لشکری برای آرام کردن اوضاع به ایالات جنوبی فرستاد؛ در حالی که، فریادهای جدایی خواهانه از سوی برخی گروههای رادیکال شنیده میشد.
💡 لشکری سازد چندان ز غلامان سرای که جدا باید کردن ز ملک لشکر گاه