ترغم
متضادها
رها کردن، آزادی
لغت نامه دهخدا
ترغم. [ ت َ رَغ ْ غ ُ ] ( ع مص ) خشم گرفتن. ( زوزنی ) ( آنندراج ). خشم کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تغضب بر کسی.( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || ترغم کسی دیگری را؛ انجام دادن کاری نسبت به وی که از آن اکراه داشته باشد. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ).
جمله سازی با ترغم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 السجود على سبعة اعظم: الجبهة والكفين و الركبتين و الابهامين و ترغم باءنفك، اماالمفترض فهذه السبعة و اما الارغام فسنة