تیزدم
مترادفها
چابک، سریع، تند و تیز، فرز، پرجنب و جوش، تیزپا
لغت نامه دهخدا
تیزدم. [ دَ ] ( ص مرکب ) آنکه دارای نفس تند و سوزان باشد. ( ناظم الاطباء ). خشمناک:
چو شیر ژیان شد بر پیلسم
برآویخت با آتش تیزدم.فردوسی.برفتم بسان نهنگ دژم
مرا تیزچنگ و ورا تیزدم.فردوسی.بغرید چون تیزدم اژدها
بزد خنجرآمد ز دستش رها.فردوسی.چون تنور از نار نخوت هرزه خوار و تیزدم
چون فطیر از روی فطرت بدگوار و جانگزای.خاقانی.- تیزدم برزدن؛ فریاد سخت برآوردن. بانگ بلند برزدن از شدت خشم و جز آن:
بگفت این و برزد یکی تیزدم
که بر من ز گشتاسب آمد ستم.فردوسی.بشد شاه ترکان ز پاسخ دژم
غمی گشت و برزد یکی تیزدم.فردوسی.بگفت این سخن بیژن و گستهم
بخندید و برزد یکی تیزدم.فردوسی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ عمید
۱. آن که دارای نفس تند و سوزان باشد.
۲. کارد یا شمشیری که دم آن تیز و بُرنده باشد.
فرهنگ فارسی
آنکه دارای نفس تند و سوزان باشد
جمله سازی با تیزدم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که ناید بدین کودک از من ستم نه هرگز برو بر زنم تیزدم
💡 بزد چون یکی تیزدم اژدها که از دست او خنجر آمد رها
💡 بنالید و برزد یکی تیزدم ز چشمش درآمد ز اندوه نم
💡 همان آتش تیزدم برفروخت تو گفتی در و دشت خواهد بسوخت
💡 بگفت این و بر زد یکی تیزدم روانش روان از تنش گشت کم