لغت نامه دهخدا
چشم سخت کردن. [چ َ / چ ِ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی حیایی کردن. || دیده بر چیزی گماشتن. ( آنندراج ):
مرا کرد از صبر و آرام فرد
چو مقراض تا چشم را سخت کرد.وحید ( در تعریف مقراضگر از آنندراج ).
چشم سخت کردن. [چ َ / چ ِ س َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی حیایی کردن. || دیده بر چیزی گماشتن. ( آنندراج ):
مرا کرد از صبر و آرام فرد
چو مقراض تا چشم را سخت کرد.وحید ( در تعریف مقراضگر از آنندراج ).
بی حیایی کردن ٠ یادیده بر چیزی گماشتن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشم سخت فلک از آب مروت خالی است طمع باده ازین کاسه وارون چه کنم؟
💡 آن بلبلم که دیدن بال شکسته ام از چشم سخت سنگ کند جوی خون روان
💡 از غفلت این چنین که ترا چشم سخت شد مشکل که دود دل مژه ای تر کند ترا
💡 اگر به آینه آفتاب سنگ خورد ز چشم سخت فلک آب برنمی آید
💡 ز چشم سخت دلان دور دار عارض و خال به سنگ خاره مکن ضایع آب و دانه خویش
💡 به چشم سخت فلک آب رحم می گردد کدام سنگدل آتش به کشت ما زده است؟