( رو آوردن ) رو آوردن. [ وَ دَ ] ( مص مرکب ) توجه کردن و بطرف چیزی رفتن. ( فرهنگ نظام ). متوجه کسی شدن ورو کردن و رو نهادن. ( آنندراج ). اقبال:
گر از یک نیمه رو آرد پناه مشرق و مغرب
ز دیگر نیمه بس باشد تن تنهای درویشان.سعدی.یک زمان دیده من رو بسوی خواب آرد
ای خیال ار شبی از رهگذرم برخیزی.سعدی.برخیز و رو بطرف شیراز آر. ( مجالس سعدی ).
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد.حافظ.و رجوع به رو کردن و رو نهادن و روی آوردن شود.
( رو آوردن ) (وَ یا وُ دَ ) (مص ل. ) ۱ - توجه کردن، میل کردن. ۲ - پرورش دادن.
( رو آوردن ) ( مصدر ) توجه کردن اقبال کردن ( بجهتی یا به سوی شخصی ).
توجه کردن و بطرف چیزی رفتن متوجه کسی شدن و رو کردن و رو نهادن
💡 گرچه مخاطب، مشركانند، ولى بعيد نيست آيه مفهوم وسيعى داشته باشد كه تمام كسانىرا كـه بـه هنگام رو آوردن نعمتها خدا را فراموش كرده و تنها به تمتع و بهره گيرى ازايـن نـعـم پـرداخـتـه، و بـخـشـنـده نـعـمـتـهـا را از يـاد مـى بـرنـد،شامل گردد.
💡 خداى سباحن به گونه تهكّم و استهزا به بنى اسرائيل فرمود: اگر آن گونه كه ادعا مى كنيد ايمان داريد، ايمانتان شما را به امورى ناروا واداشته است؛ ايمان به كتاب آسمانى با رو آوردن به اعمال شرك آلود سازگارى ندارد؛ زيرا هرگز دين و كتاب الهى كسى را به اعمال ناروا فرمان نمى دهد. منشاء فتوا به باطل و رضا به كذب و دستور به قبح، ايمان محرّف است.
💡 با ظهور غائله ((قرامطه ))و همچنين غائله ((صاحب زنج ))كه هر دو، جنايات بىشمارى را مرتكب شدند و هر دو غائله به شيعه نسبت داده شد، اين دو حركت بهانه و دستآويزى شد در دست خلفاى عباسى بر ضد شيعيان. نتيجه اين دو حركت از سويى موجبتشديد جو اختناق بر ضد شيعيان گرديد و از سوى ديگر، شيعيان را در رو آوردن بهقيامهاى مسلحانه نااميد نمود.(584)
💡 ابراهيم با اقدام عملى خود در مورد شكستن بتها و به نمايش گذاشتن ناتوانى و بىخاصيت بودن آنها و سپس حضور در درگاه علنى و دفاع قدرتمندانه و منطقى از خود ودعوت صريح و بى پرده از مردم، براى رو آوردن بدرگاه خداوند، وظيفه الهى وآسمانى خود را بخوبى انجام داد.