بسر رسیدن
مترادفها
رسیدن، حاصل شدن، اتفاق افتادن، فوت شدن
متضادها
ناکام ماندن، عقب ماندن
لغت نامه دهخدا
بسر رسیدن. [ ب ِ س َ رَ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از آخر شدن. ( آنندراج: بسر رسید ):
خنجر بدست بر سرم آن سیمبر رسید
گفتم که چیست گفت که عمرت بسر رسید.قاضی احمد ( از آنندراج ). || بر باد رفتن. ( آنندراج: بسررسید ). بر باد رفتن. نابود شدن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- بسر کسی رسیدن؛ بحال او وارسیدن. ( آنندراج ).
- || حاضر شدن بر بالین کسی برای احوالپرسی:
به چه ناز رفته باشد ز جهان نیازمندی
که بوقت جان سپردن بسرش رسیده باشی.لاادری ( ازآنندراج ).رجوع به بسر کسی آمدن شود.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱- باخر رسیدن. ۲- برباد رفتن نابود شدن.
جمله سازی با بسر رسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کارگزار علی در مدینه، ابوایوب انصاری، پیش از رسیدن بسر به کوفه گریخت.
💡 چو عنقا پر گر افشانم رسیدن برتو نتوانم مگر افتم بسر اندر پی مردان آگاهت
💡 اگر بتوانیم تمام پروژههای نیمهتمام را با دقت و سرعت کافی به پایان برسانیم، بدون شک در پایان سال مالی با نتایج بسیار عالی و رضایتبخشی روبرو خواهیم شد.
💡 او تمام تلاش خود را به کار بست تا بتواند تمام کارهای اداری معوقه را به سرعت بسر برساند و نظم و ترتیب را به محیط دفتر بازگرداند.
💡 با مدیریت صحیح منابع مالی و زمان، میتوانیم به تمام اهدافی که در ابتدای سال تعیین کردهایم، در موعد مقرر و به بهترین شکل ممکن بسر برسیم.