جرگاه
لغت نامه دهخدا
جرگاه.[ ] ( اِ مرکب ) در تاریخ ابن خلکان ( ج 2 ص 179 ) این عبارت آمده: «واستدعی الی مضرب سلطان الدولة ثم قبض علیه ( علی فخرالملک ) و عدل به الی جرگه و قد احیط علی امواله و خزائنه و کرائمه و ولده و اصحابه ». این لغت در جائی دیده نشده است و گمان میکنم از جر عربی و گاه فارسی مرکب شده باشد، نام جایی که عاملین را برای اخذ بقایا، جر و شکنجه میکردند. ( یادداشت مؤلف ).
جمله سازی با جرگاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 القادسی در اخبارالوزراء گوید: «فخرالملک وزیر چون در پارهای از واجبات اهمال کرد بزودی دچار معاقبهٔ آن گشت و آن این بود که یکی از خاصان وی مردی را به ستم بکشت و زوجهٔ مقتول از فخرالملک داد خواست و وی التفاتی بدان زن نکرد. یکشب که فخرالملک به زیارت مشهد بابالتین شده بود زن بدانجا بود گفت ای فخرالملک قصهها و شکوی نامهها که به تو رفع کردم و تو در آن ننگریستی و توقیع و پاسخ نکردی اکنون همانها به خدای برداشتهام و در انتظار برآمدن توقیع و صدور پاسخ آنم چون فخرالملک را بگرفتند گفت بیگمان پاسخ قصهٔ آن زن صدور یافته است. نخست او را به لشگرگاه سلطانالدوله خواندند و دستگیر کردند از آنجا وی را به جرگاه بردند و اموال و خزائن و کرائم و اولاد و اصحاب او را تحت نظر گرفتند و به تاریخ مذکور بکشتند. به روایتی از اموال او ششصد و سی و چند هزار دینار و به قولی هزارهزار و دویست هزار دینار منطبعه حاصل آمد و ابن خلکان گوید: سید رضی او را به ابیاتی رثا گفت و هلال بن صابی اخبار او را در تاریخ خویش به تفصیل نگاشته است.»