لغت نامه دهخدا
حکومت نشین. [ ح ُ م َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) شهر یا قصبه ای که مقر حاکمی که از عاصمه ملک رود، نشیند: حکومت نشین کردستان سنندج است. دارالحکومة. دارالایالة.
حکومت نشین. [ ح ُ م َ ن ِ ] ( اِ مرکب ) شهر یا قصبه ای که مقر حاکمی که از عاصمه ملک رود، نشیند: حکومت نشین کردستان سنندج است. دارالحکومة. دارالایالة.
شهر یا قصبه که مقر حاکمی که از عاصمه ملک رود نشیند: حکومت نشین کردستان سنندج است دار الحکومه
💡 قبل از حمله مغول ولایت زاوه، مرکز حکومت نشین جلگه قرائی بودهاست و نیز نخستین شهری بود که به دست مغولان ویران، و مردم آن قتلعام شدهاند.